
مکان پشت پنجره:
اسم های که خونده می شوند سربازند:هفته دیگه میاند تا اعزام شوند.
کریم لتری و علی سجاد پور، سینا محمودی و...
چهره های درهم میشکست و با قدم های سنگین از کنارم میگذشتند.
توی اون جمعیت فشرده شده پشت پنجره هم همه ای به راه افتاد.
صدای سروان به گوش نمیرسید.
من :صدات نمیداد بلند بخون.
سروان ساکت باشید تا بخونم.
این هایی که میخونم معاف از رزم :
کریم لتری، آرش رزم آرا ،علی محمدی و...
کریم لتری:اسم من رو دوبار خوند هم معاف هم اعزام
سروان: بیا تو!
چهره ها خندان و شاد از اینکه از رزم معاف شدند از کنار من رد میشدند و لبخند میزدند.
سروان :اسامی که میخونم معافند سه شنبه ساعت دو میایند تا کارشون تموم شه:
محمد سینا شمقدری، علی رضا قربانی ،علی مسیحی،و...
چهره ها معمولی نه خندان و نه غمگین انگار میدونستند معاف هستند انگار مریضیشون معلوم بود.
سروان: بقیه وایسند تا اعلام بشوند!
همه:اَاَاَاَاَ ه!!!
سروان :نه وایسید ،این اسمی که میخونم معافه. پس چی شد؟
همه :معافه!
سروان :لتر
همه :اَاَاَاَاَ ه!
من:چرا اَاَاَاَاَ ه؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر