۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

دستش را بگیر! (نوشته خودم)



دستش را بگیر.

او را.

مگذار زیر پاهامان بمیرد.

درست است او همان فرد است .

کسی که روزی من و تو را بدون هیچ حق و حوقی میدانست.

او که روزی امثال مارا با تیر ، باتوم و گاز اشک آور غرق بر زمین میکرد.

همان فردی که زندانیمان میکرد ، شکنجه و تجاوز هم کمترینش بود.

تمام فکر و ذکرش این بود : اینها نباید باشند.

به جرم اینکه با لبی بسته راه میرفتیم در خیابان های کشورمان.

ولی تو کمکش کن.

زیرا تفاوت ما با او این است : که ما ، معنای واقعی انسانیت را میدانیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر