۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

داره میسوزه تنش! (نوشته خودم)

توی یک کوچه ی سیاه ، توی گرمای یه روز

دار راه میره کنار هم رهش

یک صدای مهیبی میاد و میره

یک گلوله میشین توی تنش

چند قدم راه میره دیگه

میبینه میسوزه تنش ، میفته روی زمین

دست میزاره روی گردنش ،داره میسوزه تنش

همه فریاد میزنند دور برش، داره میسوزه تنش

میچشه تو دهنش طعم خون بدنش

داره میسوزه تنش .

همه فریاد میزنن دور برش ، هی میگن نرو نرو

مگه دستش خودش که بره یا بمونه

داره میسوزه تنش ،داره میره خون تنش.

طعمه خون تو دهنش ،دست مردم رو گردنش

با نگاهی که داره میگه میره از پیشمون

میگه من نمیرم بی هدف ز این جهون.

ImageHost.org

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر