۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

ای داد! نوشته خودم



تکیه دادم به درخت.
گفتم:درخت چند ساله که ایستادی چه سود از ایستادنت؟
گفت: کودکانی تاب بازی کردند.
گفتم:من خودم از تاب تو به زمین خوردم.درست است!
گفت: بله .
گفت سایه دادم.
گفتم :سایه ات باعث سرما خوردنم در زمستان شد یادت هست؟
گفت :بله.هوا را بهبود می بخشم و اکسژن میدهم.
گفتم:شب ها چطور که دی اکسید میدمی در این هوا.
گفت:بازهم حق با توست.ولی این یکی را چه میگویی .تکیه گاه تو هستم.
از درخت فاصله گرفتم،نگاهی به درخت کردم و لبخند تمسخر آمیز زدم .
گفتم:تکیه گاه من! وای خدای من تکیه گاه من یک درخت است ؟هیچ وقت دیگر به تو تکیه نمیدهم.
دیگر هیچ نگفت.
چند روزی گذشت .از آن مکان عبورمی کردم . دیدم درخت خشکیده و برگ هایش زرد شده بود.
از درختی که همسایه اش بود پرسیدم : این درخت را چه شد؟
گفت:روز ها این درخت به من میگفت این جوان را می بینی که می آید و درد دل میکند و از من شادی میگیرد و میرود.
روزهای تلخش را با من سپری میکند از من شادی میخواهد.
حال تو آن روز سنگ صبورت را با حرفهایت به منبع غم تبدیل کردی .
او پس از رفتنت
به من گفت :حال که از من به او هیچ سود نرسید من بخشکم که از غم درون من به او ضرری نرسد.اگر آمد بگو این یکی را امید است برایت سودمند باشم.
من حال با درختم چه کنم جز فریاد از این زبان تلخ .
ای داد!

۱ نظر:

  1. سلام لتر عزيز

    لتر جان اگر كتابم با تاخير مواجه شده تقصير وزارت ارشاد كه انقدر به شعر دير مجوز ميده. اميدوارم هر چه زودتر مجوزش بياد.

    لتر نازنين، وبلاگ زيبايي داريد و انتخاب تصاويرتون عاليه، و از همه مهمتر نوشته هاي خوب شماست. واقعا خوب مي نويسيد. پس چرا نوشته هاتونو در امرداد قرار نمي ديد؟

    پاسخ دادنحذف