۱۳۸۷ بهمن ۱۸, جمعه

گذر بی رحمانه! نوشته خودم



زمانی است که دارم گوش میدهم .

بی واسته.

منظم .

دقیق.

سریع.

بدون هیچ توقفی میچرخد .

رحم نه به من میکند نه به تو میرود و میگذرد .

این چرخش ماراتون وارش را ادامه میدهد خستگی را نمی فهمد.

گاهی میخواهیم زود برود و گاهی دیر .

گاهی نمی فهمیم که چه تند میرود .

و ما همه غافلیم که این عمر است که می گذرد و میرود و نه تیک تیک های ساعت.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر